تبليغاتX

سلام مهربون

عاشقانه
عشق عاشقی شعر عکس عاشقانه

بر سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود
اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود

بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود
چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود

بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت
عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود

بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
نوشته شده در 88/02/18 ساعت 13:36 توسط کامران |

چند ريال ؟
چند دلار؟
بگو چقدر بيشتر؟
سكوت نكن !
بگو عشق او چقدر بيشتر از من ارزش داشت ؟؟؟!!!
نوشته شده در 88/02/18 ساعت 13:29 توسط کامران |

پیراهنی از برگ گل از بهر یارم دوختم

از بس لطیف است آن بدن ترسم که آزرش دهد

پروانه امشب پر نزن اندر حریم یار من

ترسم صدای شهپرت خوابست و بیدارش کند

ای گربه خوش خط وخال امشب نیا بالین یار

ترسم صدای پای توخوابست وبیدارش کند

باد صبامحض خدا امشب نیا در باغ ما

ترسم صدای شاخه ها خوابست وبیدارش کند
نوشته شده در 88/02/18 ساعت 13:28 توسط کامران |

دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني

ديگه نه عاشقي نه مهربوني

منم ديگه تصميمم رو گرفتم

اصلا نمي خوام كه پيشم بموني

ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم

ديدم با تو تلف شده جووني

يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم

عاشقو بايد از خودت بروني

چه شعرايي من واسه تو نوشتم

تو همه چيز بودي جز آسموني

يادت مياد منتم رو كشيدي ؟

تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟

يادت مي اد روي درخت نوشتي

تا عمر داري براي من مي خوني ؟

يادت مياد حتي سلام من رو

گفتي به هيچ كس نمي رسوني

حالا بيار عكسامو تا تموم شه

اگر كه وقت داري اگه مي توني

نگو خجالت مي كشي مي دونم

تو خيلي وقته ديگه مال اوني

خوش باشي هر جا كه مي ري الهي

واست تلافي نكنه زموني
نوشته شده در 88/02/18 ساعت 13:27 توسط کامران |

سنگ دل

در نگاه کسی که پرواز را نميفهمد هرچه بيشتر اوج بگيری،کوچکتر ميشوی...
نوشته شده در 88/02/18 ساعت 13:24 توسط کامران |

بدو برو نبینمت بدو برو نگیرمت
....
................
.........................
رفتی تنهایی تو
با کسی هستی
گفتی یکی دیگرو دوست دارم
پاشم نشستی
هیچکس نمیدونه دوست داشتن چیه
همه میگن نمیدونن عاشق کیه
من دلم خیلی به حال تو میسوزه
چون که نفهمیدی عشقت کیه
گفتم بمون ولی نخواستی
رفتی دست رو دل من گذاشتی
اینو میدونستی که عاشقت بودم
اما تو منو دوست نداشتی
دختر تو که دوستش نداشتی
رفتی و تنهاش گذاشتی
چرا بهش میگفتی که پاش نشستی
همه میدونن با یکی دیگه هم هستی
آخه لعنتی تو که اونو نخواستیش
چرا هی پاتو رو دلش میزاشتی
یه روز رفتی زدی بهش ضرر
اونروز میبینم که شدی در به در
تنهــــــــــــــام گذاشتی

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:15 توسط کامران |

 

سلام.!.. عزيز دوست‌داشتني
اين واژه‌هاي خاك‌خورده را از خانه تكاني قلبم پيدا كرده‌ام. دوستت مي‌دارم تا بي‌نهايت.
بعد از رفتنت، احساس مي‌كردم به هيچ‌چيز احتياج ندارم حتي به اين قلب، فقط تو را مي‌خواستم.
اما حالا همه‌چيز را مي‌خواهم براي تو. براي تو كه آزادي.
..و من زنداني چشمان بسته‌ات شده‌ام. (بهترين جاي بودن)
رهگذر !!! به اين هميشه تنها فكر مي‌كني؟.. بگو كه فراموشم نكرده‌اي.!..
مي‌دانم كه بچه‌گانه است ولي مي‌خواهم به يقين برسم.!.. كه اين همه انتظار براي خاطر توست نه براي خاطر خودم.
من براي توست كه چشمان خسته‌ام را بدرقه‌ي راهت كرده‌ام و بر اين جاده‌ي هميشه تاريك چشم دوخته‌ام.!..

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:14 توسط کامران |

 

در اين دنيا كه حتي دل به دريا بسپري

گرداب خواهد شد...

چه گويم با كه گويم من غم بي همنفس بودن..

كه جز الله با من هيچ كس يارم نشد..

دلبند و دلدارم نشد.

اينك من اين تنها....در اين روشن شب پر نور و مهتابي

دلم بيدادها دارد....

دلي آكنده از دردي كه بي درمان بخوانندش...

چه گويم با كه گويم من چه مي خواهم...چه مي گويم.

كه حتي بهترين هميار من درد دل من را نمي خواند.

دلم فريادها دارد...

وليكن مالك فرياد اين دل حال اين دل را نمي بيند...نمي داند.

چه گويم با كه گويم اينچنين بي تاب و بيمارم.

تبي دارم كه بر جانم فرو ريزد...كه بيمارم كند...بيمار بي تيمار.

آري

پريشان جان من در اين سكوت سرد و وحشت زا

دلش تنگ است.

دلي كز نور حق آكنده مي گردد خوش آهنگ است ليكن...

جان من خسته ست..دلم دلتنگ دلداري ست

كه مي داند چه بي تابم ولي درمان اين دل را نمي خواهد


نمي دانم چه گويم...با كه گويم

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:14 توسط کامران |

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:14 توسط کامران |

شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ ميگن


آدماي مهربونو با وفا دروغ مي گن


اونا كه ميگن كه تا هميشه ديوونتن


بزار بي پرده بگم كه به شما دروغ ميگن


اونا كه ميان به اين بهونه ها كه اومدن


از توي شهر قشنگ قصه ها دروغ ميگن



اونا كه فدات بشم تكه كلامشون شده


به تمام آسمونا, به خدا دروغ ميگن


اونا كه با قسم و آيه هي مي خوان بهت بگن


تا قيامت نمي شن ازت جدا دروغ ميگن


اومدی بشکنی بشکن ، از من ساده چی مونده قبل تو هر کی بوده تموم تار و پود سوزونده


دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س


آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س


همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن


تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن


از نگاهات خوب می فهمم ، که تو فکرت يک فريبه


بازی بسه پاشو بشکن ، من غريبو تو غريبــــه

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:14 توسط کامران |

 

عشق يعني آفتاب بي غروب

عشق يعني آسمان ، يعني فروغ


عشق يعني آرزو ، يعني اميد

عشق يعني روشني ، يعني سپيد



عشق يعني غوطه خوردن بين موج

عشق يعني رد شدن از مرز اوج



عشق يعني از سپيده تا سحر

عشق يعني پا نهادن در خطر



عشق يعني عقل شد مدهوش تو

عشق يعني عاقبت آغوش تو



عشق يعني لايق مريم شدن

عشق يعني با خدا همدم شدن



عشق يعني جام لبريز از شراب

عشق يعني تشنگي ، يعني سراب



عشق يعني خواستن ، له له زدن

عشق يعني سوختن ، پر پر زدن



عشق يعني با "خدايا" ساختن

عشق يعني چون هميشه باختن



عشق يعني مستي وديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي



عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجدها با چشم تر



عشق يعني سر به دارآويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن



عشق يعني سوختن با ساختن

عشق يعني زندگي را باختن



عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن



عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هرچه بيني عكس يار



عشق يعني سوزني آه شبان

عشق يعني معني رنگين كمان



عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني آتشي افروخته



عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن



عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آب بر آذر زدن



عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني عالمي راز و نياز



عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون



عشق يعني قطره دريا شدن

عشق يعني همچومن شيدا شدن



عشق يعني قطعه شعری ناتمام

عشق يعني بهترين حسن ختام

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:13 توسط کامران |

 

من گذر خواهم كرد

روزي از شهر تماشايي عشق

تكه اي از دل خود در دستم

و به هر رهگذري خواهم گفت:

ذره اي عشق ، كمي عاطفه ، قدري ايمان

به من خسته تنها بدهيد

تا كه شايد شب من

صبح را دريابد

و سپس آنسوي خاطره هاي سبز

خانه اي خواهم ساخت

و در آن،عشق، همان واژه هستي را جاي خواهم داد

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:12 توسط کامران |

 

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:12 توسط کامران |

 

دارم از یاد تو می رم؟!
مثل برکه ای که توش ماهی نباشه
مثل ساقه ای که از ریشه جداشه
مثل چشمی که بره زیارت خواب
مثل نقشی که بشینه بر لب آب
.....
.....
دارم از یاد تو می رم؟!
.....
با نگاه سر به زیرم
با دل با تو اسیرم
منی که برات می میرم
غم دوریت کرده پیرم
.....
.....
دارم از یاد تو می رم؟!
.....
مثل کاری شدن زهر کشنده
مثل جاری شدن رود رونده
به سبک بالی پرواز پرنده
به گریز پایی آهوی دونده
.....
.....

دارم از یاد تو می رم؟!

دارم از یاد تو میرم...........

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:12 توسط کامران |

از کوی وفا به سنگ ، دورم کردند

در خانه ی غم زنده به گورم کردند


بگشایم اگر سینه به پیش تو شبی

بینی که چه با دل صبورم کردند

 

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:11 توسط کامران |

سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از یاد

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:11 توسط کامران |

 

کاش از بی کسی خویش نمی ترسیدم

کاش با ساز خیال تو نمی رقصیدم


حیف از آن روح صمیمی و دهاتی آواز

که به چشمان خیابانی تو بخشیدم


وسوسه بود، درون من و هشدار از عقل

که نچین میوه ی این باغ ، ولی من چیدم


خنده ی هر دو به هنگام سفر زیبا بود

تو به احساس من و من به خودم خندیدم


می گذشتی و نگاهم به نگاهت می گفت

کاش از معنی تو هیچ نمی فهمیدم


تا نشانت بدهم زخم عمیقی که زدی

کاش میشد که ترا بار دگر می دیدم

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:11 توسط کامران |

خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه

 

خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی
خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری
خيلی سخته که روز تولدت،همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر میکنی به خاطرش زنده ای
خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره
خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر ازدست بدی ، اما اون بگه :ديگه نمی خوامت

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:10 توسط کامران |

به من او گفت: فردا مي رود، اينجا نمي ماند
و پرسيدم: دلم؟ او گفت: نه، تنها نمي ماند

به او گفتم كه چشمان تو جادو كرده اين دل را
گفت: اين چشمها كه تا ابد زيبا نمي ماند

به او گفتم: دل دريائيم قرباني چشمت
ولي او گفت: اين دل دائماً دريا نمي ماند

به او گفتم كه كم دارد تو را رؤياي كم رنگم
و پاسخ داد او در عصر ما رؤيا نمي ماند

به او گفتم: كه هر شب بي نگاه تو شب يلداست
ولي او گفت: كمي كه بگذرد يلدا نمي ماند

به او گفتم: قبولم كن كه رسوايت شوم، او گفت:
كسي كه عشق را شرطي كند رسوا نمي ماند

و حق با اوست، عاشق شو، همين و هرچه بادا باد
چرا كه در مسير عاشقي اما نمي ماند

خدايا خط بكش بر دفتر اين زندگي اما
به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمي ماند

 

 

 

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:10 توسط کامران |

چنان دل كندم از دنيا، كه شكلم شكل تنهائيست
ببين مرگ مرا در خويش، كه مرگ من تماشائيست

مرا در اوج مي خواهي، تماشا كن تماشا كن
دروغين بودم از ديروز، مرا امروز حاشا كن

در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند، تو هم بگذر از اين تنها

فقط جسمي به جا مانده، از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خاليست، گلي خشكيده در دستم

گره افتاده در كارم، به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن، چه راهي پيش رو دارم

رفيقان يك به يك رفتند، مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند، گمان كردند كه همدردند

شگفتا از عزيزاني، كه هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني، پر پرواز من بودند

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 87/03/17 ساعت 15:9 توسط کامران |

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد . دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند . . .

نوشته شده توسط دوست خوبم روزناز

نوشته شده در 86/12/18 ساعت 14:10 توسط کامران |

ولنتاین چیست؟

ولنتاین چیست

این سوالی است که یکی از دوستان پرسیدند و حالا من جواب این سوال را برای شما می نویسم

روز والنتاین (به انگلیسی: Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز۱۴ فوریه (۲۵ بهمن ماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس ولنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

پیشینه تاریخی

تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

روایت مشهور

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستانن فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

شهرهای منتسب به والنتاین قدیس

بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتاین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هم‌اکنون در سه شهر رم ‌‌‌، دوبلین و گلاسگو نگهداری می‌شود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته می‌شود شامل استخوانهای والنتاین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد . خارج از حلقه‌های مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گسترده‌ی رسانه‌ها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت به‌طوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس شهر عشاق لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتاین میزبان فستیوالی به نام فستیوال عشق می‌باشد.

رسوم والنتاین

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.

در فرهنگ ایرانی

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده‌است. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

در عربستان سعودی

در عربستان سعودی فروش محصولات مربوط به روز والنتاین مانند گل رز در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع می باشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران می خواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند.

 

نوشته شده در 86/11/24 ساعت 23:32 توسط کامران |

 

 

 

.....ولنتاین.....

نوشته شده در 86/11/23 ساعت 14:14 توسط کامران |

دوست داشتن واقعی

اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعي
نوشته شده در 86/11/22 ساعت 16:38 توسط کامران |

آیا لاک پشت ها هم عاشق میشن؟

لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه
نوشته شده در 86/11/22 ساعت 16:35 توسط کامران |

امتهان

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
نوشته شده در 86/11/22 ساعت 16:34 توسط کامران |

هر چقدر كه تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوستت دارم...
چون اين جوري اگه دوستم نداشته باشي من يه دونه دوستت دارم
نوشته شده در 86/11/22 ساعت 16:25 توسط کامران |

وقتي کسي به تو گفت که از ته دل دوستت دارم، مواظب باش. چون هنوز جايي در بالاي دلش براي ديگران هست
نوشته شده در 86/11/22 ساعت 16:22 توسط کامران |

به عشق ميگن علاقه نه كفگير و ملاقه، دوست دارم يه آلمه اندازه يه قابلمه، من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم، منتظر تو هستم
 
 
نوشته شده در 86/11/22 ساعت 16:4 توسط کامران |

                             هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم.
ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.
  ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم.
ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.
 ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.
ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم
نوشته شده در 86/11/22 ساعت 16:3 توسط کامران |